تحمل می کنم..
نمي دوني چه سخته بي تو بودن
چه سخته بي تو از با تو سرودن
مي دوني ؟ وقتي رفتي و نموندي
دل كوچيكم و بد جور سوزوندي
تو رفتي و ديگه دل بي قراره
شب و روز از غم تو خون مي باره
واسه درد دلم چاره نمونده
غم دوريت اونو بد جور سوزونده
مي دونم اي خدا چاره ندارم
اخه بد جور گره افتاد تو كارم
ولي باز غير تو جايي ندارم
بخوام گريه كنم ، تنها نذارم
تحمل مي كنم ؛ باشي كنارم
تحمل مي كنم ؛ چون تو رو دارم
تحمل مي كنم ؛ اما چه جوري؟!
نميدوني چه سخته درد دوري؟!
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 14:3 توسط پیمان
پیمان مومنی طارمسری