عشق رنگ پریده
با یه سینه پرٍ دردو با یه عشق رنگ پریده
را میرم تو کوچه هاو میشمرم ترانه هامو
می خونم دوباره باز شعراو عاشقونه هامو
همونایی که میگفتم واسه اون چشمای نازت
با خودم میگفتم ای کاش کم نشه به من نیازت
که اگه بری می میرم، که به عشق تو اسیرم
تو نباشی نمی تونم یه نفس اروم بگیرم
اینهمه شعرو ترانه واسه چشمای تو گفتم
با هزار و یک بهانه رفتی و چیزی نگفتم
رفتی و چیزی نگفتم به تو که وقتی می رفتی
گریه می کردی اگرچه اروم و یه کم به سختی!
رفتی و چیزی نگفتم ، ولی تو خودم شکستم
حالا با یاد شراب تلخ رفتن تو مستم
مستم وباده پرستم، این روزا بدجوری خستم
دیگه چشمامو به روی هر چی عاشقیه بستم
باز میرم تو کوچه ها و می خونم ترانه هامو
اما عاشقانه ها نه ، می خونم گلایه هامو
که چی شد اونهمه حرفای قشنگی که میگفتی؟
اون روزا می ترسیدی که یه روز از چشام بیفتی
اره افتادی دیگه بدجوری از چشام عزیرم
دیگه بسته نمیخوام واسه دروغات اشک بریزم
ولی منتظر میمونم که بیای ایندفعه وایستی
بیای و گریه کنی باز،اما اینبار راستی راستی!
اره منتظر می مونم تا که برگردی دوباره
اما نه ، نیا ! میدونی؟ دیگه فایده ای نداره!
میدونی؟خب دیگه خستم،اخه بدجوری شکستم
شایدم یه رو ز دوباره پای عاشقی نشستم
اما با تو نه عزیزم ، نه دیگه فایده نداره
من یه راه اشتباه و نمیخوام برم دوباره
پیمان مومنی طارمسری