..می ترسم
خیره در چشم من شدی اینبار ، و من از این نگاه می ترسم
با تو و صد هزار وسوسه ام ، و من از اشتباه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
تو صدا می زنی مرا با ناز ، راز ناز تو و دل و این ساز
باز هم گول خورده ام انگار ، و من از این کلاه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
تو کنار منی و من با این.. حس حیوانی ام گلاویزم
تا سحر من دوام می ارم؟ و من از این پگاه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
ضربه های دل مرا بشنو، رحم کن که مردم از تشویش
لرزه های مرا که می بینی، چشمهایت گواه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
دستهایم دگر نمی فهمند، بی هوا سوی گیسوان تو اند
گیسوان بلند همچو شبت، و من از این سیاه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
وای بر من دگر توانی نیست، وای بر من دوباره سر خوردم
ریشه کرده درون من هوست، و من از این گیاه می ترسم
¤ ¤ ¤ ¤
لرزشی دیگر و گناه دگر ! حس داغ من و تو در بغلم
لذت ناب و قلب بلهوسم ! و من از این گناه می ترسم
- - - - - - - - - - - -
ـــ اول: باید از بابت تاخیرم از همه ی دوستایی که تو این مدت من و مورد لطفشون قرار دادن عذر خواهی کنم.. به هر حال امتحانات و مشکلات شخصی باعث شد که نتونم جواب محبتاشونو بدم.. امیدوارم بتونم بعد از این جبران کنم
ــدوم: بعد از اینکه تو پست قبلیم یه غزل گذاشتم و مورد لطف بعضی دوستان قرار گرفتم ترجیح دادم تو این پستمم یه غزل دیگه بیارم..
(دوستان باید بدونن وقتی از کار یه ادم بی ظرفیت تعریف میکنن باید فکر اینجاشم بکنن که شاید اون ادم جدی بگیره و به کارش ادامه بده!)
ــسوم: از اونجاییکه من تو این قالب شعری تقریبا بی تجربه ام از دوستای خوبم میخوام با نظرا و نقدای قشنگشون کمک کنن تا اگه بشه ایرادام و کمتر کنم
"منتظر لطفای همیشگیتونم"
پیمان مومنی طارمسری