روز جدایی
باز امروز تو نگاه سرد اینه غم تنهایی چشمامو دیدم
دوباره با خیال روز ابریت شراب حسرتامو سر کشیدم
به یاد لحظه های ترس و تردید, به یاد خاطرات روز برفی
فقط چشم من و چشم خمارت, نه حتی نامه ای بودو نه حرفی
برای دیدن برق نگاهت تموم اسمونها رم دویدم
ولی تو جاده های خیس چشمات غم تنهایی فردامو دیدم
نمیدونی نگاه مه گرفتت تموم دلخوشی هامو عزا کرد
یهو ترس و غم دور از تو بودن لباس شادی دل رو سیا کرد
میشد از تو نگاه نگرونت من تنها رو تو هفت اسمون دید
ولی تا قلب تو اروم بگیره, نگاه مرده ام روی تو خندید
ولی دیگه نه می تونم بخندم, نه می تونم به فردا دل ببندم
اخه هر چی که موندم روز اخر, دیدم حتی نگفتی برمیگردم
تو که رفتی سراغ ارزوهات, حالا تنها سوار فرش بادم
میون کوچه های شب می چرخم که شاید گم بشی از خاطراتم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ ساعت 0:17 توسط پیمان
پیمان مومنی طارمسری